
دیشب عروسی پسردایی همسری بود... از صبحش که با مامان رفتیم ارایشگاه... شبم که عروسی...مامان بابا هم بودن...دو شب قبلش هم که حنابندون بود... در کل خوش گذشت... توی این هفته خونه داییم دعوتیم...مولودی خونه خواهرشوهر هم دعوتیم... کار هم که طبق معمول این روزها سنگین... پ ن:زندگیمون یک ساله شد...یک ساله که زیر یک سقف داریم زندگی میکنیم... با تمام خوبی ها و بدی ها...با تمام سختی ها و اسونی ها...با تمام خوشی ها و ناخوشی ها... خدایا کمک کن برای تمام روزهای نیامده...میخواهم خوب باشیم...همیشه......
ادامه مطلب