
اینروزا کارم شده از سره کار اومدن xa0وتنهایی افطار کردن و بعد هم تلویزیون نگاه کردن و سحری درست کردن و منتظر بودن تا اومدن همسر...همسرجان درست قبل سحر میاد خونه... دیروز یه امپول تقویتی زدم...میخوام قوی بشم برای زندگی...
ادامه مطلب
امشب توی خونه تنها بودم که داداش خوبم زنگ زد که میخواد بیاد خونمون...خیلی خوشحال شدم... افطاری با داداش مهربونمم خیلی خوب بود... خیلی داداشمو دوست دارم...خدا حفظش کنه......
ادامه مطلب